خرید بک لینک

ندگی یعنی...

زندگی یعنی حضور در دقیقه ها...

زندگی یعنی یک لبخند از ته دل...

زندگی یعنی عشق با تمام وجود...

زندگی یعنی رشد با تمام توان...

زندگی یعنی قدردانی از مهربانی ها...

زندگی یعنی انعطاف در ناهمواری ها...

زندگی یعنی لذت بردن از دقیقه ها...

زندگی یعنی به ثمر رساندن توانایی و استعدادها...

زندگی یعنی سر سختی برای عبور از ناخواسته ها...

زندگی یعنی حضور در دقیقه ها...

زندگی یعنی حفظ امید و داشتن رویا برای فرداها...

زندگی یعنی داشتن طرح و نقشه برای فتح آینده...

زندگی یعنی درک لذت نزدیک بودن خدا...

زندگی یعنی درک لذت حضورش در تک تک ثانیه ها...

زندگی یعنی مهربانی با همه بضاعت...

زندگی یعنی بخشش با رضایت خاطر در اوج قدرت...

زندگی یعنی امیدواری با یک دنیا شهامت...

زندگی یعنی غرق شدن در شیرینی لبخند یک کودک...

زندگی یعنی تنها بودن و کشف خدا...

زندگی یعنی گم نکردن خود در بالاترین رتبه ها...

زندگی یعنی شاد کردن دل ها حتی در کوتاه ترین فرصت ها...

زندگی یعنی ایمان به حکمت مبهم پشت رویدادها...

زندگی یعنی شکر گزاری حتی برای مشکلات نا خوانده...

زندگی یعنی ایمان به خیر پنهان در تک تک اتفاقات هستی...

زندگی یعنی کمک به دیگران با حداکثر توان...

زندگی یعنی قدردانی از نعمت ها...

زندگی یعنی به باد سپردن همه ترس ها در سایه همراهی مهربان حضور خدا...

زندگی یعنی تلاش برای تحقق رویاها...

زندگی یعنی آموختن درس های لازم از دشواری ها...

زندگی یعنی باور کنیم بی تکرار است...

زندگی یعنی بدانیم آوردن دیروز به امروز محال است...

زندگی یعنی قدر دانستن امروز قبل از آنکه بگذرد...

زندگی یعنی سعی در ساختن زیبا ترین خاطره ها...

زندگی یعنی تلاش برای باقی گذاشتن بهترین اثر در یادها.......

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1392 ساعت: 23:05

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت: 23:58

تو به حال خودم رها نکن

تو که برای من همه کسی

اگرهنوزم دوستم داری 

چرابه داد من نمیرسی

منی که دل بریدم از همه

ببین برای رسیدن به تو چه میکنم

تمام عمر رد شدم ازت

ببین کجا شدم اسیر تو

به پشت سر نگاه نمیکنم که برنگردم ازمسیر تو

به حد مرگ میپرستمت ولی برای عشق تو کمه

خودت به من بگو بهشت تو کجای این جهنمه

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت: 23:32

دوباره سیب بچین حوا...

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند...!

روزگاریست که شیطان هم فریاد میزند:

سجده خواهم کرد؛

آدم پیدا کنید

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت: 23:25

 


سلام ای یار دور از ما نشسته

سلام ای بدتر از ما دل شکسته

سلام ای آشنای همچون غریبان

سلام ای عشق ای بهتر از جان

سلام کردم نگی در یاد ما نیست

 

سلام کردم نگی اهل وفا نیست.

 

 

 

 

 

           

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: چهارشنبه 4 دی 1392 ساعت: 23:37

 

 

منو یادت نمیاد میدونم تا همین جاشم ازت ممنونم


دیگه حتی نفسم بر نمیاد کاری جز دعا ازم بر نمیاد


برو خوش باش بروشیرینم من به اینده تو خوش بینم


برو که الهی خوشبخت بشی مثل من درد جدایی نکشی


نوش جونت همه بی کسیام برو خوشبخت بشی


منو ول کردی با دلواپسیام برو خوشبخت بشی


اگه رفتی اگه تنها موندم برو خوشبخت بشی


اگه تو خاطرهات جا موندم برو خوشبخت بشی


نوش جونم که همش دلتنگم نگران من نباش


 اگه گریه داره این نوشته هام نگران من نباش


اگه عمرم داره از کف میره نگران من نباش


اگه هر شب نفسم میگیره نگران من نباش


کاش کی میشد با دلم میساختی تو هنوز دل منو نشناختی


کاش مثل گذشته عاشق بودی کاش همون ادم سابق بودی


برو خوش باش برو شیرینم من به اینده تو خوشبینم


برو که الهی خوشبخت بشی مثل من درد جدایی نکشی


اگه هر شب نفسم میگیره نگران من نباش


 

 

 

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: جمعه 8 آذر 1392 ساعت: 17:13

 

تو آمدی که بریزی به هم جهانم را

به نا کجــا بکشـــی پای ناتوانم را

مهــم نبود کــه ویران شدم بـــه خاطر تو

دلم خوش است که پس دادم امتحانم را

شروع کرده ام از این به بعد پیر شوم

به نیش عقربه ها می کشم زمانم را

به من مگیر که دیوانه ات شدم ، هر چند

بــه باد مـی دهد این داغ ، دودمانـــــم را

و آمدی که به پایم بپیچـی و بروی

و می روم که ببندم دل و دهانم را

کسی نخواست ببیند که دوستت دارم

کـــه تــــو کنار زدی بهترین کسانــــم را

گذاشتند فقط دشمنان خونی من

بـــه گور خود ببرم باور جوانـــــم را

گذاشتند وصیت کنم که بعد از من

بـه گرگها بسپارند استخوانـــــم را

چه سرنوشت غریبی کسی مرا نشنید

کــــه بی امان چــــه داغی برید امانم را

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 16:58

 

در زندگیت با آدمهایی برخورد خواهی کرد
که آزارت می دهند
تحقیرت میکنند
عهدشان را میشکنند
به شما دروغ میگویند
حق شما را می گیرند

هیچگاه منش خود را
درسطح آنها پائین نیاور
و درصدد کینه و انتقام بر نیا
آنها را ببخش و در گذر
همه چیز را به خدا واگذار کن
او بهترین داور است
و هیچ حقی را ضایع نمیکند
! این قانون طبیعت است
به این قانون عمل کن
تا همیشه از آرامش درون برخوردار باشی

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت: 23:50

رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم

قصد این قوم فریب است بیا برگردیم

 آنکه یک روز دل به نگاهش دادیم

 خنده اش سرد و غریب است بیا برگردیم

 عشق بازیچه شهر است ولی در ده ما

 دختر عشق نجیب است بیا برگردیم

 

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: 15 مهر 1392 ساعت: 23:45

پـــاییــــــز است ...
باران بی وقفه این روزها هوای عاشقی به سرم می اندازد .. .
لبـــــریــــزم از مهـــــر ....... اما استــــــــوار ......
ســـــودای دلـــم قسمت هر بی ســر و پـــــا نیست .... .
عشق \"حـــوای\" ایرانی با شکــــوه است و بــــــــزرگ ....
\"آدمی\" را برای همراهی برمی گزیند ، شریــف ، لایــق ، فروتـــــن و
عــــــــــــــــــــــــاشــــــــــــــــــــــــــق .......!!!!

 

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: 6 مهر 1392 ساعت: 22:24

این روزها



برد باکسی است که بی رحم باشد



از دلت که مایه بگذاری سوخته ای.....

 

 

 

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: 6 مهر 1392 ساعت: 22:37


 

 

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: جمعه 5 مهر 1392 ساعت: 23:31

باران



 

وقتی باران می بارد یاد خدا را بیشتر احساس میکنم

چون باران یعنی نقطه چین تا خدا .......

برای شستن خستگی ها ..... برای شستن حسرت ها
.....


می شوم تکراری ترین تصویر خیابان های شهرم ......


چتر را می بندم .....

می روم زیر باران .....

شاید باران بشوید خستگی ها را ..... بشوید حسرت ها را .....


شاید .....

شاید باران شود نقطه چین تا خدا ........


و بگویم من خـــــــــدا را دارم

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: جمعه 5 مهر 1392 ساعت: 23:13

 
 
وقتی یه دختر بخاطر یه پسر اشک میریزه ،

 

یعنی واقعن دوسش داره...


اما ....وقتی یه پسر بخاطر یه دختر اشک بریزه ،

یعنی دیگه هیچوقت نمیتونه کسیو مثل اون دوست داشته باشه ....

 

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: جمعه 5 مهر 1392 ساعت: 22:49

خسته ام …

امشب ای زیباترین رویای من

 گل کن از سر شاخه لالای من

 در سراب خواب من سبزینه نیست

خسته شد تصویرم و آیینه نیست

 آخر ای شب من شبیه بیشه ام

رحم کن نیلوفر بی ریشه ام

گوشوار حسرتم، گوشم بده

 آه سرگردانم، آغوشم بده

زادگاه من درخت بید بود

سالها همسایه ام خورشید بود

 شاپرک بودم مرا پرواز برد

هر پرم را یک نسیم ناز برد

 داستان ها دوستانم بوده اند

قصه ها ورد زبانم بوده اند

 مثل همسالان شبنم زاد خود

 پر کشیدم من هم از میلاد خود

 ناگهان در نور عزلت وا شدم

سایه ام ترسید و من تنها شدم

 چشم واکردم زمانم رفته بود

قایق رنگین کمانم رفته بود

 پوپک من از نیستان ها گذشت

 کهکشانم از بیابان ها گذشت

 اینک ای شب من گیاهی خسته ام

 در تب آیینه آهی خسته ام

برچسب: نویسنده: سپیده تاريخ: 31 شهريور 1392 ساعت: 10:3

صفحه بندی